تقدیم به هم نفسم!!..
تقديم به هم نفسم !! .. 
وقتي نگاه مي کردم از گل به خار رسيدم
به گل گفتم :پروردگارا ! .. چه فلسفه اي ست در اين همسايگي و چه حکمتي ست در اين بيگانگي؟؟..
با يه مشت خاطره ي خوب و بد مگه ميشه تا ابد زندگي کرد؟!.. همه جا اشکام سرازير و دل از زندگي سيره .. سيره .. دل داره ميميره و ميره پي کارش ...
اي عزيز!
اي جان من!
.. من براي مرگ خود يک بهانهميخواهم ... 
يک بهانه ي پوچ عاشقانه مي خواهم ...
از غمي که مي داني .. با تو بودنم مرگ ست .. بي تو بودنم هرگز! ..
اگر بهانه اين باشد ..
من بهانه مي گيرم و عاشقانه ميميرم
+ نوشته شده در دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:47  توسط محمد
|