وقتی رفتی...
وقتی رفت پرنده های کوچه بی دونه شدن
عابرا رفتنشو دیدن و دیوونه شدن
وقتی رفت . حاشیه درختامون طلایی بود
ماه تو آسمون بود و قحطی روشنایی بود
وقتی رفت یه قطره اشک از شهر چشماش جاری بود
همونو ازش گرفتم آخه یادگاری بود
+ نوشته شده در شانزدهم اسفند 1384ساعت 16:50  توسط محمد
|
