فرزندان...
فرزندان ِ آدم ... زمين را تکه تکه کردند و بر سر هر وجب
خون
ها ريختند ... الهی شکر که آسمان را تکه شدنینيافريدی
...

فرزندان ِ آدم ... زمين را تکه تکه کردند و بر سر هر وجب
خون
ها ريختند ... الهی شکر که آسمان را تکه شدنینيافريدی
...

|
|
ده در يکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 17:18 توسط مهدی |
حالا داره به گریه هات می خنده
اون که می گفت : بدون تو میمیره
دوروغ میگه دلش جنس کویره
دروغ می گفت : تو گوش نده به حرفاش
نگو هنوز می خوای بمونی باهاش
خیال نکن بدون اون می میری
بذار بره نباشه جون می گیری

میدونی قشنگی راه رفتن زیر بارون چیه؟
اینه که هیچ کس اشکاتو نمی بینه.


امشب تمام خويش را از غصه پرپر ميكنم
گلدان زرد ياد را با تو معطر ميكنم
تو رفته اي و رفتنت يك اتفاق ساده نيست
ناچار اين پرواز را اين بار باور ميكنم
يك عهد بستم با خودم وقتي بيايي پيش من
يه احترام رجعتت من ناز كمتر مي كنم
يك شب اگر گفتي برو ديگر ز دستت خسته ام
آن شب براي خلوتت يك فكر ديگر ميكنم
صحن نگاهت را به روي اشتياقم باز كن
من هم ضريح عشق را غرق كبوتر ميكنم
شعريست باغ چشم تو غرق سكوت و آرزو
يك روز من اين شعر را تا آخر از بر ميكنم
گر چه شكستي عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان ديوانه ام كه با غمت سر ميكنم
زيبا خدا پشت و پناه چشمهاي عاشقت
با اشك و تكرار و دعا راه تو را تر ميكنم