
سلام ، نامت را مي دانم ولي با مرامت آشنا ترم . تو بغض پنهان شعرهاي مني تو هذيان غم انگيز شعرهاي مني . سپيد ترين دل و سياه ترين چشمي ، اما آيا تو مرا به خاطر مي آوري؟ من همانم كه گر مي گيرم از ياد وعده هاي فراموش شده تو و عاشقانه فرو مي ريزم در زير حجم سنگين باران خاطراتت . لحظه هاي با تو بودن را چگونه مي توان از ياد برد ؟ بي آنكه به ديدارت هوس داشته باشم خيس انتظار توام . بي تو دنيا براي من ديناري نمي ارزد . هر لحظه ياد برق چشمانت به زخم خانه سينه ام نمك ميزند و من بدون شرار نگاهت چگونه نفس به سينه برم ؟ آيا تو مرا به خاطر نمي آوري ؟


بوسه ي من ، مستي من بود كه شد هيچ
بوسه ي من ، هستي من بود كه شد هيچ
اي همه مستان!!
اي همه مستان ز مي بود و نبودم
اي همه مستان زمي آنچه كه بودم
تاك تك افتاده ام به كنج خرابات ، مست كنيدم!
محض خدا ، مست تر از مست كنيدم! هيچ كنيدم ، پوچ كنيدم
هيچ تر و پوچ تر و پوچ كنيدم!
اين چه زميني است ي! اين چه زماني است؟!
من بخدا خسته ام از هرچه زمين است
من بخدا خسته ام از هر چه زمان است
خان به خون خفته يعصيان زمستان!

دوستم داشته باش ، دوستم داشته باش
بادها دلتنگند ، دستها بيهوده ، چشمها بي رنگند
دوستم داشته باش
شاخه ها مي لرزند ، برگها مي سوزند ، يادها مي گندند
باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز ، آشتي كن با رنگ ، عشق بازي با ساز
دوستم داشته باش
سيبها خشكيده ، ياسها پوسيده ، شير هم ترسيده
دوستم داشته باش
عطرها در راهند ، دوستت دارم ها ، آه چه كوتاهند
دوستت خواهم داشت ، بيشتر از باران ، گرمتر از لبخند، داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت
شادتر خواهم شد ، ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد
دوستم داشته باش
برگ را باور كن ، آفتابي تر شو ، باغ را از بر كن
دوستم داشته باش
عطرها در راهند ، دوستت دارم ها ، آه چه كوتاهند
خواب ديدم در خواب آب آبي تر بود، نور پر سوز نبود، زخم شرم آور بود
خواب ديدم در تو، رود از تب مي سوخت، نور گجسو مي بافت، باغچه گل مي دوخت
دوستم داشته باش
عطرها در راهند ، دوستت دارم ها ، آه چه كوتاهند.