ارزوی کال...

+ نوشته شده در پانزدهم دی 1384ساعت 12:14  توسط محمد
|
چرا تو ای شکسته دل ، خدا خدا نمیکنی
خدای چاره ساز را،چرا صدا نمیکنی
به هر لب دعای تو فرشته بوسه میزند
برای درد بی امان ، چرا دعا نمیکنی
ز پرنیان بسترت ، شبی جدا نبوده ای
پرند خواب را زخود، چرا جدا نمیکنی
به قطره قطره اشک تو خدا نظاره میکند
به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمیکنی
سحر ز باغ ناله ها ، گل مراد میدمد
به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمیکنی
دل تو مانده در قفس ،جدا زآشیان خود
پرندئ اسیر را چرا رها نمیکنی
ز اشک نقره فام خود، به کیمیای نیمه شب
مس سیاه قلب را چرا طلا نمیکنی
به بند کبر و ناز خود از آن اسیر مانده ای
که روی عجز و بندگی به کبریا نمیکنی